top در اصطلاحات انگلیسی

معنی top :
سر، نوک ، فرق ، رو، قله ، اوج ، راس ، روپوش ، کروک ، رویه ، درجه یک فوقانی ، کج کردن ، سرازیر شدن .سر، بالا، اوج ، فوقانی ، عالی .

اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت top بکار رفته است

۱
– From top to bottom.

ازبالاتا پایین

۲
– From top to bottom . From beginnong to end .

ازسر تا ته

۳
– To feel on top of the world.

با دم خود گردو شکستن

۴
– From top to toe. All over.

از سر تا پا

۵
– To be on top of ones job .

بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )

۶
– It was terribly hard work getting to the top of the mountain.
رسیدن به نوک کوه کا ربسیار مشکلی بود

۷
– At the top of ones voice .
با صدای هرچ؟ بلند تر

۸
– To dismiss lightly . To dismiss as trivial on top of everything
به هیچ گرفتن


  • twist در اصطلاحات انگلیسی
    معنی twist : پیچ ، تاب ، نخ یا ریسمان تابیده ، پیچ خوردگی ، پیچیدن ، تابیدن ، پیچ دار کردن . اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت twist بکار رفته است – ۱ – To twist the lions [...] ...
  • picked در اصطلاحات انگلیسی
    معنی picked : نوک تیز، نوک دار، خاردار، برگزیده ، پاک کرده ، انتخاب شده ، لخت ، پوست کنده ، کلنگ خورده . اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت picked بکار رفته است – ۱ – They [...] ...
  • coincidence در اصطلاحات انگلیسی
    معنی coincidence : انطباق .تصادف ، توافق ، اقتران ، انطباق ، همرویداد. اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت coincidence بکار رفته است – ۱ – What a coincidence ! [...] ...
  • butt در اصطلاحات انگلیسی
    معنی butt : شاخ زدن ، ضربه زدن ، پیش رفتن ، پیشرفتگی داشتن ، نزدیک یامتصل شدن ، بشکه ، ته ، بیخ ، کپل ، ته درخت ، ته قنداق تفنگ ، هدف . اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت butt بکار رفته است [...] ...
  • percentage در اصطلاحات انگلیسی
    معنی percentage : برحسب درصد، صدی چند، قسمت ، مقدار.در صد. اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت percentage بکار رفته است – ۱ – What percentage of the people are literate? [...] ...
  • collect در اصطلاحات انگلیسی
    معنی collect : جمع آوری کردن ، وصول کردن .گردآوردن ، جمع کردن ، وصول کردن . اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت collect بکار رفته است – ۱ – To collect (pack)the household goods. [...] ...
  • few در اصطلاحات انگلیسی
    معنی few : معدود، اندک ، کم ، اندکی از، کمی از ( با a). اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت few بکار رفته است – ۱ – He left fily a few choice words. [...] ...
  • stern در اصطلاحات انگلیسی
    معنی stern : سخت گیر، عبوس ، سخت ومحکم ، عقب کشتی ، کشتیدم . اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت stern بکار رفته است – ۱ – To strike an a attitude . To put on a stern look [...] ...
  • ahead در اصطلاحات انگلیسی
    معنی ahead : پیش ، جلو، درامتداد حرکت کسی ، روبجلو، سربجلو. اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت ahead بکار رفته است – ۱ – He is ahead of me in french. [...] ...
  • mine در اصطلاحات انگلیسی
    معنی mine : کان ، معدن ، نقب ، راه زیر زمینی ، ( نظ. ) مین ، منبع ، مامن ، مال من ، مرا، معدن حفر کردن ، استخراج کردن یا شدن ، کندن . اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت mine بکار رفته است [...] ...



tongue در اصطلاحات انگلیسی.supply در اصطلاحات انگلیسی.lukewarm در اصطلاحات انگلیسی.gratitude در اصطلاحات انگلیسی.intricate در اصطلاحات انگلیسی.courteous در اصطلاحات انگلیسی.water در اصطلاحات انگلیسی.are در اصطلاحات انگلیسی.sitting در اصطلاحات انگلیسی.acknowledge در اصطلاحات انگلیسی.
اصطلاحات انگلیسی , اصطلاحات انگلیسی چت , اصطلاحات انگلیسی فحش , اصطلاحات فرش انگلیسی , اصطلاحات چت انگلیسی , اصطلاحات روز مره انگلیسی , اصطلاحات انگلیسی در چت , اصطلاحات انگلیسی حمل و نقل , اصطلاحات زبان انگلیسی , اصطلاحات زبان انگلیسی چ ,

نظر بگذارید