قید مکان

قید مکان: محل انجام گرفتن فعل را قید مکان گویند.
there آنجا at school در مدرسه here اینجا in the class در کلاس at home در خانه


juicy در اصطلاحات انگلیسی

معنی juicy : آبدار، شیره دار، شاداب ، پر آب ، بارانی .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت juicy بکار رفته است

۱
– A reounding slap ; Juicy fruit.
[...]


complication در اصطلاحات انگلیسی

معنی complication : پیچیدگی ، بغرنجی ، ( طب ) عوارض ، عواقب .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت complication بکار رفته است

۱
– To umravel a complication . to unlock adoor . to resolve ( untangle )a [...]


against در اصطلاحات انگلیسی

معنی against : دربرابر، درمقابل ، پیوسته ، مجاور، بسوی ، مقارن ، برضد، مخالف ، علیه ، به ، بر، با.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت against بکار رفته است

۱
– To claim against (sue) someone.
[...]


scaled در اصطلاحات انگلیسی

معنی scaled : پولک دار، مدرج ، فلس دار.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت scaled بکار رفته است

۱
– All wages were scaled up to 15 per cent .
[...]


windfall در اصطلاحات انگلیسی

معنی windfall : میوه باد انداخته ، ثروت باد اورده .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت windfall بکار رفته است

۱
– She has had a windfall . She has come into some easy money .
[...]


wind در اصطلاحات انگلیسی

معنی wind : پیچیدن ، کوک کردن ، باد.پیچیدن ، کوک کردن ، باد.[wind]: باد، نفخ ، بادخورده کردن ، درمعرض بادگذاردن ، ازنفس انداختن ، نفس ، خسته کردن یاشدن ، ازنفس افتادن ، :[waind] پیچاندن ، پیچیدن ، پیچ دان ، کوک کردن (ساعت و غیره )، [...]


win در اصطلاحات انگلیسی

معنی win : بردن ، پیروز شدن ، فاتح شدن ، غلبه یافتن بر، بدست آوردن ، تحصیل کردن ، فتح ، پیروزی ، برد.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت win بکار رفته است

۱
– To win on [...]


width در اصطلاحات انگلیسی

معنی width : پهنا، عرض .پهنا، عرض ، پهنه ، وسعت ، چیز پهن .پهنا، عرض .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت width بکار رفته است

۱
– The length and width of a room
[...]


wife در اصطلاحات انگلیسی

معنی wife : زن ، زوجه ، عیال ، خانم .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wife بکار رفته است

۱
– She has been a good wife to him.
[...]


widen در اصطلاحات انگلیسی

معنی widen : پهن کردن ، عریض کردن ، گشاد کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت widen بکار رفته است

۱
– To widen a road .
[...]


wide در اصطلاحات انگلیسی

معنی wide : پهن ، عریض ، گشاد، فراخ ، وسیع ، پهناور، زیاد، پرت ، کاملا باز، عمومی ، نامحدود، وسیع .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wide بکار رفته است

۱
– To walk with ones feet wide apart. [...]


wicked در اصطلاحات انگلیسی

معنی wicked : نابکار، شریر، بدکار، تبه کار، گناهکار، بد خو، بدجنس .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wicked بکار رفته است

۱
– Such people are wicked .
[...]


why در اصطلاحات انگلیسی

معنی why : چرا، برای چه ، بچه جهت .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت why بکار رفته است

۱
– What makes you ask that ? Why do you ask ?
[...]


wholesome در اصطلاحات انگلیسی

معنی wholesome : (wholesomeness) خوش مزاج ، سرحال ، سالم و بی خطر.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wholesome بکار رفته است

۱
– Good wholesome food .
[...]


whitewash در اصطلاحات انگلیسی

معنی whitewash : دوغاب ، سفید کاری کردن ، ماست مالی کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت whitewash بکار رفته است

۱
– To whitewash . To do a perfunctory job. To do a patch – [...]


white در اصطلاحات انگلیسی

معنی white : سفید، سفیدی ، سپیده ، سفید شدن ، سفید کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت white بکار رفته است

۱
– A white flag is a sign ( token ) of surrender.
[...]


whisky در اصطلاحات انگلیسی

معنی whisky : ( whiskey) ویسکی ، مثل ویسکی ، ویسکی خوردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت whisky بکار رفته است

۱
– The whisky burned in my throat .
[...]


whip در اصطلاحات انگلیسی

معنی whip : تازیانه ، شلاق ، حرکت تند و سریع و با ضربت ، شلاق زدن ، تازیانه زدن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت whip بکار رفته است

۱
– Give him a taste of the whip [...]


whet در اصطلاحات انگلیسی

معنی whet : تیز کردن ، برانگیختن ، تهییج کردن ، صاف کن ، آبچرا، عمل تیز کردن بوسیله مالش .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت whet بکار رفته است

۱
– Onions whet ones appetite
[...]


whereas در اصطلاحات انگلیسی

معنی whereas : از آنجائیکه ، بادر نظر گرفتن اینکه ، نظر به اینکه ، چون ، در حالیکه ، درحقیقت .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت whereas بکار رفته است

۱
– In view of the fact that … [...]


where در اصطلاحات انگلیسی

معنی where : کجا، هرکجا، در کجا، کجا، در کدام محل ، درچه موقعیتی ، در کدام قسمت ، از کجا، از چه منبعی ، اینجا، درجائی که .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت where بکار رفته است

۱
[...]


whenever در اصطلاحات انگلیسی

معنی whenever : هر وقت که ، هر زمان که ، هرگاه ، هنگامیکه .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت whenever بکار رفته است

۱
– Come whenever you can .
[...]


were در اصطلاحات انگلیسی

معنی were : گذشته فعل to be و جمع فعل ماضی
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت were بکار رفته است

۱
– If I were in your place. . .
[...]


wept در اصطلاحات انگلیسی

معنی wept : (.p . & pp. of weep)
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wept بکار رفته است

۱
– She wept herself to sleep .
[...]


went در اصطلاحات انگلیسی

معنی went : (p.oof go)رفت .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت went بکار رفته است

۱
– The gun went off.
[...]


welter در اصطلاحات انگلیسی

معنی welter : اختلاط، درهم و برهمی ، خشکی ، پژمردگی ، آغشتن ، غلت زدن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت welter بکار رفته است

۱
– To welter in ones blood .
[...]


welfare در اصطلاحات انگلیسی

معنی welfare : آسایش ، رفاه ، خیر، سعادت ، خیریه ، شادکامی .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت welfare بکار رفته است

۱
– The welfare budget has been cut down.
[...]


welcome در اصطلاحات انگلیسی

معنی welcome : خوشامد، خوشامد گفتن ، پذیرائی کردن ، خوشایند.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت welcome بکار رفته است

۱
– It seems I am not welcome (wanted) here.
[...]


weight در اصطلاحات انگلیسی

معنی weight : نزن ، سنگینی ، سنگ وزنه ، چیز سنگین ، سنگین کردن ، بار کردن .وزن ، وزنه اهمیت .وزن ، وزنه اهمیت .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت weight بکار رفته است

۱
– [...]


weep در اصطلاحات انگلیسی

معنی weep : گریه کردن ، گریستن ، اشک ریختن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت weep بکار رفته است

۱
– To begin to weep . to burst into tears .
[...]


week در اصطلاحات انگلیسی

معنی week : هفته ، هفت روز.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت week بکار رفته است

۱
– She is week and wet.
[...]


weather در اصطلاحات انگلیسی

معنی weather : هوا، تغییر فصل ، آب و هوا، باد دادن ، در معرض هوا گذاشتن ، تحمل یابرگزارکردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت weather بکار رفته است

۱
– It is splendid weather for swimming.
[...]


wear در اصطلاحات انگلیسی

معنی wear : فرسایش ، فرسودن ، پوشیدن ، سائیدن .پوشیدن ، در بر کردن ، بر سر گذاشتن ، پاکردن (کفش و غیره )، عینک یا کراوات زدن ، فرسودن ، دوام کردن ، پوشاک .فرسایش ، فرسودن ، پوشیدن ، سائیدن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wear [...]


wean در اصطلاحات انگلیسی

معنی wean : از پستان گرفتن ، از شیر مادر گرفتن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wean بکار رفته است

۱
– To wean a baby.
[...]


wealth در اصطلاحات انگلیسی

معنی wealth : توانگری ، دارائی ، ثروت ، مال ، تمول ، وفور، زیادی .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wealth بکار رفته است

۱
– I am sick and tired of hearing about your wealth ( fortune ) . [...]


way در اصطلاحات انگلیسی

معنی way : راه ، طریق .راه ، جاده ، طریق ، سبک (sabk)، طرز، طریقه .راه ، طریق .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت way بکار رفته است

۱
– His figures were way off (out).
[...]


wave در اصطلاحات انگلیسی

معنی wave : موج ، خیزاب ، فر موی سر، دست تکان دادن ، موجی بودن ، موج زدن .موج ، جنباندن .موج ، جنباندن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wave بکار رفته است

۱
– [...]


water در اصطلاحات انگلیسی

معنی water : آب ، آبگونه ، پیشاب ، مایع ، آب دادن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت water بکار رفته است

۱
– fresh water ; fruit juice.
[...]


watch در اصطلاحات انگلیسی

معنی watch : پائیدن ، دیدبان ، پاسداری ، کشیک ، مدت کشیک ، ساعت جیبی و مچی ، ساعت ، مراقبت کردن ، مواظب بودن ، بر کسی نظارت کردن ، پاسداری کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت watch بکار رفته است
[...]


waste در اصطلاحات انگلیسی

معنی waste : هرزدادن ، حرام کردن ، بیهوده تلف کردن ، نیازمند کردن ، بی نیرو و قوت کردن ، ازبین رفتن ، باطله ، زائد، اتلاف .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت waste بکار رفته است

۱
[...]


warn در اصطلاحات انگلیسی

معنی warn : اخطار کردن .اخطار کردن .هشدار دادن ، آگاه کردن ، اخطار کردن به ، تذکر دادن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت warn بکار رفته است

۱
– He is a warn blooded person.
[...]


warm در اصطلاحات انگلیسی

معنی warm : گرم ، با حرارت ، غیور، خونگرم ، صمیمی ، گرم کردن ، گرم شدن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت warm بکار رفته است

۱
– Come and get warm by the fire .
[...]


war در اصطلاحات انگلیسی

معنی war : جنگ ، حرب ، رزم ، محاربه ، نزاع، جنگ کردن ، دشمنی کردن ، کشمکش کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت war بکار رفته است

۱
– To be itching fo r a fight [...]


wallow در اصطلاحات انگلیسی

معنی wallow : غلتیدن ، در گل و لای غوطه خوردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wallow بکار رفته است

۱
– To wallow in vice .
[...]


wallet در اصطلاحات انگلیسی

معنی wallet : کیف پول ، کیف جیبی .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wallet بکار رفته است

۱
– I have lost my wallet .
[...]


wall در اصطلاحات انگلیسی

معنی wall : دیوار، جدار، حصار، محصور کردن ، حصار دار کردن ، دیوار کشیدن ، دیواری .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wall بکار رفته است

۱
– The ball hit the wall and bounced back.
[...]


walk در اصطلاحات انگلیسی

معنی walk : راه رفتن ، گام زدن ، گردش کردن ، پیاده رفتن ، گردش پیاده ، گردشگاه ، پیاده رو.راه پیما، گردش کننده ، راه رونده ، راه رو.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت walk بکار رفته است

۱
[...]


waist در اصطلاحات انگلیسی

معنی waist : دور کمر، میان ، کمر لباس ، کمربند، میان تنه .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت waist بکار رفته است

۱
– He was waist deep in water.
[...]


wail در اصطلاحات انگلیسی

معنی wail : شیون کردن ، ناله کردن ، ماتم گرفتن ، ناله .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wail بکار رفته است

۱
– To weep and wail .
[...]


vulgar در اصطلاحات انگلیسی

معنی vulgar : عوامانه ، عامیانه ، پست ، رکیک ، مبتذل .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vulgar بکار رفته است

۱
– He seems to have a vulgar tongue.
[...]


vow در اصطلاحات انگلیسی

معنی vow : نذر، پیمان ، عهد، قول ، شرط، عهد کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vow بکار رفته است

۱
– To vow never to do it again.
[...]


volatile در اصطلاحات انگلیسی

معنی volatile : فرار(farraar)، بخارشدنی ، سبک ، لطیف .فرار.فرار.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت volatile بکار رفته است

۱
– Gasoline is volatile .
[...]


voice در اصطلاحات انگلیسی

معنی voice : صدا، ادا کردن .صدا، ادا کردن .واک ، صدا، صوت ، آوا، باصدا بیان کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت voice بکار رفته است

۱
– My voice is not clear today.
[...]


vogue در اصطلاحات انگلیسی

معنی vogue : رسم معمول ، رواج ، عادت ، مرسوم ، مد، متداول ، عمومی ورایج .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vogue بکار رفته است

۱
– It is in vogue . It is the rage .
[...]


vociferous در اصطلاحات انگلیسی

معنی vociferous : پر صدا، بلند، پر سروصدا.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vociferous بکار رفته است

۱
– She is a vociferous and an impetuous woman.
[...]


visit در اصطلاحات انگلیسی

معنی visit : دیدن کردن از، ملاقات کردن ، زیارت کردن ، عیادت کردن ، سرکشی کردن ، دید و بازدید کردن ، ملاقات ، عیادت ، بازدید، دیدار.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت visit بکار رفته است

۱
[...]


violin در اصطلاحات انگلیسی

معنی violin : (مو. ) ویولن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت violin بکار رفته است

۱
– The violin is out of tune .
[...]


violence در اصطلاحات انگلیسی

معنی violence : خشونت ، تندی ، سختی ، شدت ، زور، غصب ، اشتلم ، بی حرمتی .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت violence بکار رفته است

۱
– By violence brute force .
[...]


vilify در اصطلاحات انگلیسی

معنی vilify : بدنام کردن ، بدگوئی کردن ، بهتان زدن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vilify بکار رفته است

۱
– To vent ones anger (venom). To vilify (malign) someone.
[...]


viewpoint در اصطلاحات انگلیسی

معنی viewpoint : لحاظ، نظر، نقطه نظر، دید، دیدگاه ، نظریه ، عقیده .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت viewpoint بکار رفته است

۱
– From a social standpoint ( viewpoint ) .
[...]


view در اصطلاحات انگلیسی

معنی view : نما، منظره ، نظریه ، دیدن .نما، منظره ، نظریه ، دیدن .نظر، منظره ، نظریه ، عقیده ، دید، چشم انداز، قضاوت ، دیدن ، از نظر گذراندن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت view بکار رفته است

۱
[...]


victor در اصطلاحات انگلیسی

معنی victor : پیروز، فاتح ، قهرمان ، برنده مسابقه .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت victor بکار رفته است

۱
– The victor and the vanquished.
[...]


vicious در اصطلاحات انگلیسی

معنی vicious : بدسگال ، بدکار، شریر، تباهکار، فاسد، بدطینت ، نادرست .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vicious بکار رفته است

۱
– She has a vicious tongue .
[...]


vicinity در اصطلاحات انگلیسی

معنی vicinity : نزدیکی ، مجاورت ، همسایگی ، حومه ، بستگی .مجاورت ، همسایگی .مجاورت ، همسایگی .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vicinity بکار رفته است

۱
– In the vicinity of .
[...]


vice در اصطلاحات انگلیسی

معنی vice : گناه ، فساد، فسق و فجور، عادت یا خوی همیشگی ، عیب ، نفص ، بدی ، خبث .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vice بکار رفته است

۱
– Tehran- paris and return ( vice [...]


very در اصطلاحات انگلیسی

معنی very : بسیار، خیلی ، بسی ، چندان ، فراوان ، زیاد، حتمی ، واقعی ، فعلی ، خودآن ، همان ، عینا.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت very بکار رفته است

۱
– I am very glad to have made [...]


verbose در اصطلاحات انگلیسی

معنی verbose : دراز، مطول ، دراز نویس ، درازگو، پرگو.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت verbose بکار رفته است

۱
– He is verbose (garrulous). He has verbal diarrhea.
[...]


verbal در اصطلاحات انگلیسی

معنی verbal : زبانی ، شفاهی ، لفظی ، فعلی ، تحت اللفظی .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت verbal بکار رفته است

۱
– He is verbose (garrulous). He has verbal diarrhea.
[...]


vent در اصطلاحات انگلیسی

معنی vent : باد خور گذاردن برای ، بیرون ریختن ، بیرون دادن ، خالی کردن ، مخرج ، منفذ، دریچه .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vent بکار رفته است

۱
– To vent ones anger (venom). [...]


vast در اصطلاحات انگلیسی

معنی vast : پهناور، وسیع ، بزرگ ، زیاد، عظیم ، بیکران .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vast بکار رفته است

۱
– There is a vast gulf between the haves and have – nots .
[...]


vas در اصطلاحات انگلیسی

معنی vas : (تش . – ز. ش . ) رگ ، لوله ، معبر، مجرا، وعائ.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vas بکار رفته است

۱
– As far vas the eye could see.
[...]


various در اصطلاحات انگلیسی

معنی various : گوناگون ، مختلف ، چندتا، چندین ، جورواجو.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت various بکار رفته است

۱
– Reforms are needed in various directions.
[...]


value در اصطلاحات انگلیسی

معنی value : ارزش ، قدر.ارزش ، قدر.ارزش ، بها، قیمت ، ارج ، قدر، مقدار، قیمت کردن ، قدردانی کردن ، گرامی داشتن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت value بکار رفته است

۱
– Your proposal has [...]


vacate در اصطلاحات انگلیسی

معنی vacate : تعطیل کردن ، خالی کردن ، تهی کردن ، تخلیه کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vacate بکار رفته است

۱
– To vacate a house.
[...]


vacant در اصطلاحات انگلیسی

معنی vacant : خالی ، اشغال نشده ، بی متصدی ، بلاتصدی ، بیکار.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vacant بکار رفته است

۱
– We are hunting for a vacant flat.
[...]


utter در اصطلاحات انگلیسی

معنی utter : مطلق ، بحداکثر، باعلی درجه ، کاملا، جمعا، حداعلی ، غیر عادی ، اداکردن ، گفتن ، فاش کردن ، بزبان آوردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت utter بکار رفته است

۱
– To [...]


utmost در اصطلاحات انگلیسی

معنی utmost : بیشترین ، منتهای کوشش ، حداکثر، دورترین .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت utmost بکار رفته است

۱
– With utmost care.
[...]


usually در اصطلاحات انگلیسی

معنی usually : معمولا.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت usually بکار رفته است

۱
– I usually knock off at 6.
[...]


usual در اصطلاحات انگلیسی

معنی usual : همیشگی ، معمول ، عادی ، مرسوم ، متداول .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت usual بکار رفته است

۱
– After the usual courtesies.
[...]


useless در اصطلاحات انگلیسی

معنی useless : بی فایده ، عاری از فایده ، باطله ، بلااستفاده .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت useless بکار رفته است

۱
– It is absolutely useless . It is a waste of time .
[...]


urge در اصطلاحات انگلیسی

معنی urge : اصرار کردن ، با اصرار وادار کردن ، انگیختن ، تسریع شدن ، ابرام کردن ، انگیزش .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت urge بکار رفته است

۱
– Impress on (instruct) her to return quickly . [...]


upside در اصطلاحات انگلیسی

معنی upside : بالاترین قسمت ، قسمت بالائی ، فوقانی ، بالا.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت upside بکار رفته است

۱
– To turn upside down (topsy-turvy).
[...]


upset در اصطلاحات انگلیسی

معنی upset : واژگون کردن ، برگرداندن ، چپه کردن ، آشفتن ، آشفته کردن ، مضطرب کردن ، شکست غیر منتظره ، واژگونی ، نژند، ناراحت ، آشفته .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت upset بکار رفته است

۱
[...]


uppermost در اصطلاحات انگلیسی

معنی uppermost : بالاترین ، از بالا، رو، از آغاز، از ابتدا.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت uppermost بکار رفته است

۱
– It is uppermost in my mind .
[...]


upon در اصطلاحات انگلیسی

معنی upon : روی ، بر، بر روی ، فوق ، بر فراز، بمحض ، بمجرد.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت upon بکار رفته است

۱
– To trample upon justice. To be unfair.
[...]


uphold در اصطلاحات انگلیسی

معنی uphold : حمایت کردن از، تقویت کردن ، تایید کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت uphold بکار رفته است

۱
– One must uphold ones dignity.
[...]


unveil در اصطلاحات انگلیسی

معنی unveil : حجاب برداشتن ، نمودار کردن ، پرده برداری ، آشکارساختن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unveil بکار رفته است

۱
– The unveil a statue.
[...]


until در اصطلاحات انگلیسی

معنی until : تا، تااینکه ، وقتی که ، تا وقتی که .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت until بکار رفته است

۱
– I stayed in concealment until the danger passed.
[...]


untangle در اصطلاحات انگلیسی

معنی untangle : از گیریا گوریدگی در آوردن ، حل کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت untangle بکار رفته است

۱
– To umravel a complication . to unlock adoor . to resolve ( untangle )a knotty [...]


unreasonable در اصطلاحات انگلیسی

معنی unreasonable : نابخرد، بیخرد، نامعقول ، ناحساب ، ناحق ، بی دلیل ، زورگو.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unreasonable بکار رفته است

۱
– To bully . To make unreasonable remarks.
[...]


unmitigated در اصطلاحات انگلیسی

معنی unmitigated : کامل ، کاسته نشده ، تخفیف نیافته .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unmitigated بکار رفته است

۱
– That is unmitigated nonsense.
[...]


unlock در اصطلاحات انگلیسی

معنی unlock : گشودن ( قفل )، بازکردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unlock بکار رفته است

۱
– To umravel a complication . to unlock adoor . to resolve ( untangle )a knotty problem.
[...]


unlimited در اصطلاحات انگلیسی

معنی unlimited : نامحدود، نامعلوم ، نامشخص ، نامعین ، بی حد.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unlimited بکار رفته است

۱
– The courts have unlimited jurisdiction.
[...]


unleash در اصطلاحات انگلیسی

معنی unleash : از بند باز کردن ، رهاکردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unleash بکار رفته است

۱
– To unleash the dog .
[...]


unknown در اصطلاحات انگلیسی

معنی unknown : ناشناخته ، مجهول ، ناشناس ، گمنام ، بی شهرت ، نامعلوم .ناشناخته ، مجهول .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unknown بکار رفته است

۱
– Known and unknown .
[...]


university در اصطلاحات انگلیسی

معنی university : دانشگاه .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت university بکار رفته است

۱
– As a university professor , his performance stank.
[...]


unite در اصطلاحات انگلیسی

معنی unite : بهم پیوست ، متحد کردن ، یکی کردن ، متفق کردن ، وصلت دادن ، ترکیب کردن ، سکه قدیم انگلیسی .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unite بکار رفته است

۱
[...]


unique در اصطلاحات انگلیسی

معنی unique : یکتا، یگانه ، منحصر به فرد.بیتا، بی همتا، بیمانند، بی نظیر، یکتا، یگانه ، فرد.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unique بکار رفته است

۱
– He is unique in the world.
[...]


unemployment در اصطلاحات انگلیسی

معنی unemployment : بیکاری ، عدم اشتغال .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unemployment بکار رفته است

۱
– I am obsessed by fear of unemployment .
[...]


undress در اصطلاحات انگلیسی

معنی undress : لباس کندن ، جامه معمولی ( در مقایسه با اونیفورم ).
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت undress بکار رفته است

۱
– To undress . To take off ones clothes .
[...]


undo در اصطلاحات انگلیسی

معنی undo : واچیدن ، بی اثرکردن ، خنثی کردن ، باطل کردن ، خراب کردن ، ضایع کردن ، بی آبرو کردن ، باز کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت undo بکار رفته است

۱
– [...]


under way در اصطلاحات انگلیسی

معنی under way : درحرکت ، دردست اقدام ، در شرف وقوع.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت under way بکار رفته است

۱
– The plan is now in action ( underway ) .
[...]


undertake در اصطلاحات انگلیسی

معنی undertake : تعهد کردن ، متعهد شدن ، عهده دار شدن ، بعهده گرفتن ، قول دادن ، متقبل شدن ، تقبل کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت undertake بکار رفته است

۱
– To undertake . [...]


understand در اصطلاحات انگلیسی

معنی understand : فهمیدن ، ملتفت شدن ، دریافتن ، درک کردن ، رساندن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت understand بکار رفته است

۱
– We speake the same language. we are on the same wavelength. we understand each [...]


undercut در اصطلاحات انگلیسی

معنی undercut : ببهای کمتری (از دیگران ) فروختن ، ببرش زیرین ، از زیر بریدن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت undercut بکار رفته است

۱
– To undercut the high price of something.
[...]


under در اصطلاحات انگلیسی

معنی under : زیر، درزیر، تحت ، پائین تراز، کمتر از، تحت تسلط، مخفی در زیر، کسری دار، کسر، زیرین .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت under بکار رفته است

۱
– Dont let the grass grow under [...]


unconditional در اصطلاحات انگلیسی

معنی unconditional : قطعی ، مطلق ، بدون قید وشرط، بلا شرط.غیر شرطی ، بی شرط.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unconditional بکار رفته است

۱
– The victors demanded unconditional surrender .
[...]


unconcerned در اصطلاحات انگلیسی

معنی unconcerned : بی عرقه ، خونسرد، لاقید.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unconcerned بکار رفته است

۱
– She couldnt care less . she is totally unconcerned .
[...]


umbrella در اصطلاحات انگلیسی

معنی umbrella : چتر، سایبان ، حفاظ، چتر استعمال کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت umbrella بکار رفته است

۱
– Take an umbrella just in case.
[...]


umbrage در اصطلاحات انگلیسی

معنی umbrage : سایه ، تاری ، تاریکی ، سایه شاخ و برگ ، اثر، شابهت سایه وار، سوظن ، نگرانی ، رنجش .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت umbrage بکار رفته است

۱
– She took umbrage [...]


tyre در اصطلاحات انگلیسی

معنی tyre : (=tire) لاستیک اتومبیل .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت tyre بکار رفته است

۱
– The tyre is punctured (flat).
[...]


twist در اصطلاحات انگلیسی

معنی twist : پیچ ، تاب ، نخ یا ریسمان تابیده ، پیچ خوردگی ، پیچیدن ، تابیدن ، پیچ دار کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت twist بکار رفته است

۱
– To twist the lions [...]


twin در اصطلاحات انگلیسی

معنی twin : دوقلو، توام ، همزاد.( درجمع ) جوزا، هم شکمان ، زوج ، جفت ، دوتا، دوقلو، توام کردن ، جفت کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت twin بکار رفته است

۱
– I often [...]


twenty در اصطلاحات انگلیسی

معنی twenty : عدد بیست .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت twenty بکار رفته است

۱
– The well is twenty meters deep.
[...]


tune در اصطلاحات انگلیسی

معنی tune : میزان کردن ، وفق دادن ، کوک کردن .آهنگ ، لحن ، نوا، آهنگ صدا، آواز، لحن تلفظ، وفق دادن ، کوک کردن یامیزان کردن آلت موسیقی یارادیو وغیره ، رنگ ، نغمه .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت tune بکار [...]


tuck در اصطلاحات انگلیسی

معنی tuck : چین ، تاه ، بالازدگی ، بالازنی ، توگذاری ، شیرینی مربا، نیرو، روحیه ، چین دادن یاجمع کردن انتهای طناب ، توگذاشتن ، نیرو، زور، شدت زومندی ، درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن ، شمشیر نازک .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت [...]


truth در اصطلاحات انگلیسی

معنی truth : راستی ، صدق ، حقیقت ، درستی ، صداقت .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت truth بکار رفته است

۱
– Swear to tell the truth .
[...]


trump در اصطلاحات انگلیسی

معنی trump : صدای شیپور، ( در بازی ورق ) خال آتو، خال حکم ، خال آتو بازی کردن ، مغلوب ساختن پیشی جستن ، آدم خوب ، نیروی ذخیره ونهانی .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت trump بکار رفته است
[...]


true در اصطلاحات انگلیسی

معنی true : درست ، صحیح ، واقعی .راست ، پابرجا، ثابت ، واقعی ، حقیقی ، راستگو، خالصانه ، صحیح ، ثابت یاحقیقی کردن ، درست ، راستین ، فریور.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت true بکار رفته است

۱
[...]


trousers در اصطلاحات انگلیسی

معنی trousers : شلوار.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت trousers بکار رفته است

۱
– A pair of old pants ( trousers ) .
[...]


trivial در اصطلاحات انگلیسی

معنی trivial : جزئی ، ناچیز، ناقابل ، کم مایه ، مبتذل .بدیهی ، ناچیز، مبتذل .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت trivial بکار رفته است

۱
– To dismiss lightly . To dismiss as trivial on top of everything
[...]


triumph در اصطلاحات انگلیسی

معنی triumph : پیروزی ، فتح ، جشن فیروزی ، پیروزمندانه ، فتح وظفر، طاق نصرت ، غالب آمدن ، پیروزشدن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت triumph بکار رفته است

۱
– His triumph was very short- [...]


trip در اصطلاحات انگلیسی

معنی trip : سبک رفتن ، پشت پا خوردن یازدن ، لغزش خوردن ، سکندری خوردن ، سفر کردن ، گردش کردن ، گردش ، سفر، لغزش ، سکندری .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت trip بکار رفته است

۱
[...]


trigger در اصطلاحات انگلیسی

معنی trigger : ماشه ، رها کردن ، راه انداختن .ماشه اسلحه ، گیره ، سنگ زیر چرخ ، چرخ نگهدار، ماشه ( چیزی را ) کشیدن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت trigger بکار رفته است

۱
[...]