قید مکان
قید مکان: محل انجام گرفتن فعل را قید مکان گویند.
there آنجا at school در مدرسه here اینجا in the class در کلاس at home در خانه
قید مکان: محل انجام گرفتن فعل را قید مکان گویند.
there آنجا at school در مدرسه here اینجا in the class در کلاس at home در خانه
معنی juicy : آبدار، شیره دار، شاداب ، پر آب ، بارانی .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت juicy بکار رفته است
–
۱
– A reounding slap ; Juicy fruit.
[...]
معنی complication : پیچیدگی ، بغرنجی ، ( طب ) عوارض ، عواقب .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت complication بکار رفته است
–
۱
– To umravel a complication . to unlock adoor . to resolve ( untangle )a [...]
معنی against : دربرابر، درمقابل ، پیوسته ، مجاور، بسوی ، مقارن ، برضد، مخالف ، علیه ، به ، بر، با.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت against بکار رفته است
–
۱
– To claim against (sue) someone.
[...]
معنی scaled : پولک دار، مدرج ، فلس دار.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت scaled بکار رفته است
–
۱
– All wages were scaled up to 15 per cent .
[...]
معنی windfall : میوه باد انداخته ، ثروت باد اورده .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت windfall بکار رفته است
–
۱
– She has had a windfall . She has come into some easy money .
[...]
معنی wind : پیچیدن ، کوک کردن ، باد.پیچیدن ، کوک کردن ، باد.[wind]: باد، نفخ ، بادخورده کردن ، درمعرض بادگذاردن ، ازنفس انداختن ، نفس ، خسته کردن یاشدن ، ازنفس افتادن ، :[waind] پیچاندن ، پیچیدن ، پیچ دان ، کوک کردن (ساعت و غیره )، [...]
معنی win : بردن ، پیروز شدن ، فاتح شدن ، غلبه یافتن بر، بدست آوردن ، تحصیل کردن ، فتح ، پیروزی ، برد.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت win بکار رفته است
–
۱
– To win on [...]
معنی width : پهنا، عرض .پهنا، عرض ، پهنه ، وسعت ، چیز پهن .پهنا، عرض .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت width بکار رفته است
–
۱
– The length and width of a room
[...]
معنی wife : زن ، زوجه ، عیال ، خانم .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wife بکار رفته است
–
۱
– She has been a good wife to him.
[...]
معنی widen : پهن کردن ، عریض کردن ، گشاد کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت widen بکار رفته است
–
۱
– To widen a road .
[...]
معنی wide : پهن ، عریض ، گشاد، فراخ ، وسیع ، پهناور، زیاد، پرت ، کاملا باز، عمومی ، نامحدود، وسیع .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wide بکار رفته است
–
۱
– To walk with ones feet wide apart. [...]
معنی wicked : نابکار، شریر، بدکار، تبه کار، گناهکار، بد خو، بدجنس .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wicked بکار رفته است
–
۱
– Such people are wicked .
[...]
معنی why : چرا، برای چه ، بچه جهت .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت why بکار رفته است
–
۱
– What makes you ask that ? Why do you ask ?
[...]
معنی wholesome : (wholesomeness) خوش مزاج ، سرحال ، سالم و بی خطر.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wholesome بکار رفته است
–
۱
– Good wholesome food .
[...]
معنی whitewash : دوغاب ، سفید کاری کردن ، ماست مالی کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت whitewash بکار رفته است
–
۱
– To whitewash . To do a perfunctory job. To do a patch – [...]
معنی white : سفید، سفیدی ، سپیده ، سفید شدن ، سفید کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت white بکار رفته است
–
۱
– A white flag is a sign ( token ) of surrender.
[...]
معنی whisky : ( whiskey) ویسکی ، مثل ویسکی ، ویسکی خوردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت whisky بکار رفته است
–
۱
– The whisky burned in my throat .
[...]
معنی whip : تازیانه ، شلاق ، حرکت تند و سریع و با ضربت ، شلاق زدن ، تازیانه زدن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت whip بکار رفته است
–
۱
– Give him a taste of the whip [...]
معنی whet : تیز کردن ، برانگیختن ، تهییج کردن ، صاف کن ، آبچرا، عمل تیز کردن بوسیله مالش .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت whet بکار رفته است
–
۱
– Onions whet ones appetite
[...]
معنی whereas : از آنجائیکه ، بادر نظر گرفتن اینکه ، نظر به اینکه ، چون ، در حالیکه ، درحقیقت .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت whereas بکار رفته است
–
۱
– In view of the fact that … [...]
معنی where : کجا، هرکجا، در کجا، کجا، در کدام محل ، درچه موقعیتی ، در کدام قسمت ، از کجا، از چه منبعی ، اینجا، درجائی که .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت where بکار رفته است
–
۱
[...]
معنی whenever : هر وقت که ، هر زمان که ، هرگاه ، هنگامیکه .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت whenever بکار رفته است
–
۱
– Come whenever you can .
[...]
معنی were : گذشته فعل to be و جمع فعل ماضی
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت were بکار رفته است
–
۱
– If I were in your place. . .
[...]
معنی wept : (.p . & pp. of weep)
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wept بکار رفته است
–
۱
– She wept herself to sleep .
[...]
معنی went : (p.oof go)رفت .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت went بکار رفته است
–
۱
– The gun went off.
[...]
معنی welter : اختلاط، درهم و برهمی ، خشکی ، پژمردگی ، آغشتن ، غلت زدن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت welter بکار رفته است
–
۱
– To welter in ones blood .
[...]
معنی welfare : آسایش ، رفاه ، خیر، سعادت ، خیریه ، شادکامی .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت welfare بکار رفته است
–
۱
– The welfare budget has been cut down.
[...]
معنی welcome : خوشامد، خوشامد گفتن ، پذیرائی کردن ، خوشایند.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت welcome بکار رفته است
–
۱
– It seems I am not welcome (wanted) here.
[...]
معنی weight : نزن ، سنگینی ، سنگ وزنه ، چیز سنگین ، سنگین کردن ، بار کردن .وزن ، وزنه اهمیت .وزن ، وزنه اهمیت .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت weight بکار رفته است
–
۱
– [...]
معنی weep : گریه کردن ، گریستن ، اشک ریختن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت weep بکار رفته است
–
۱
– To begin to weep . to burst into tears .
[...]
معنی week : هفته ، هفت روز.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت week بکار رفته است
–
۱
– She is week and wet.
[...]
معنی weather : هوا، تغییر فصل ، آب و هوا، باد دادن ، در معرض هوا گذاشتن ، تحمل یابرگزارکردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت weather بکار رفته است
–
۱
– It is splendid weather for swimming.
[...]
معنی wear : فرسایش ، فرسودن ، پوشیدن ، سائیدن .پوشیدن ، در بر کردن ، بر سر گذاشتن ، پاکردن (کفش و غیره )، عینک یا کراوات زدن ، فرسودن ، دوام کردن ، پوشاک .فرسایش ، فرسودن ، پوشیدن ، سائیدن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wear [...]
معنی wean : از پستان گرفتن ، از شیر مادر گرفتن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wean بکار رفته است
–
۱
– To wean a baby.
[...]
معنی wealth : توانگری ، دارائی ، ثروت ، مال ، تمول ، وفور، زیادی .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wealth بکار رفته است
–
۱
– I am sick and tired of hearing about your wealth ( fortune ) . [...]
معنی way : راه ، طریق .راه ، جاده ، طریق ، سبک (sabk)، طرز، طریقه .راه ، طریق .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت way بکار رفته است
–
۱
– His figures were way off (out).
[...]
معنی wave : موج ، خیزاب ، فر موی سر، دست تکان دادن ، موجی بودن ، موج زدن .موج ، جنباندن .موج ، جنباندن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wave بکار رفته است
–
۱
– [...]
معنی water : آب ، آبگونه ، پیشاب ، مایع ، آب دادن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت water بکار رفته است
–
۱
– fresh water ; fruit juice.
[...]
معنی watch : پائیدن ، دیدبان ، پاسداری ، کشیک ، مدت کشیک ، ساعت جیبی و مچی ، ساعت ، مراقبت کردن ، مواظب بودن ، بر کسی نظارت کردن ، پاسداری کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت watch بکار رفته است
[...]
معنی waste : هرزدادن ، حرام کردن ، بیهوده تلف کردن ، نیازمند کردن ، بی نیرو و قوت کردن ، ازبین رفتن ، باطله ، زائد، اتلاف .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت waste بکار رفته است
–
۱
[...]
معنی warn : اخطار کردن .اخطار کردن .هشدار دادن ، آگاه کردن ، اخطار کردن به ، تذکر دادن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت warn بکار رفته است
–
۱
– He is a warn blooded person.
[...]
معنی warm : گرم ، با حرارت ، غیور، خونگرم ، صمیمی ، گرم کردن ، گرم شدن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت warm بکار رفته است
–
۱
– Come and get warm by the fire .
[...]
معنی war : جنگ ، حرب ، رزم ، محاربه ، نزاع، جنگ کردن ، دشمنی کردن ، کشمکش کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت war بکار رفته است
–
۱
– To be itching fo r a fight [...]
معنی wallow : غلتیدن ، در گل و لای غوطه خوردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wallow بکار رفته است
–
۱
– To wallow in vice .
[...]
معنی wallet : کیف پول ، کیف جیبی .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wallet بکار رفته است
–
۱
– I have lost my wallet .
[...]
معنی wall : دیوار، جدار، حصار، محصور کردن ، حصار دار کردن ، دیوار کشیدن ، دیواری .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wall بکار رفته است
–
۱
– The ball hit the wall and bounced back.
[...]
معنی walk : راه رفتن ، گام زدن ، گردش کردن ، پیاده رفتن ، گردش پیاده ، گردشگاه ، پیاده رو.راه پیما، گردش کننده ، راه رونده ، راه رو.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت walk بکار رفته است
–
۱
[...]
معنی waist : دور کمر، میان ، کمر لباس ، کمربند، میان تنه .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت waist بکار رفته است
–
۱
– He was waist deep in water.
[...]
معنی wail : شیون کردن ، ناله کردن ، ماتم گرفتن ، ناله .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت wail بکار رفته است
–
۱
– To weep and wail .
[...]
معنی vulgar : عوامانه ، عامیانه ، پست ، رکیک ، مبتذل .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vulgar بکار رفته است
–
۱
– He seems to have a vulgar tongue.
[...]
معنی vow : نذر، پیمان ، عهد، قول ، شرط، عهد کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vow بکار رفته است
–
۱
– To vow never to do it again.
[...]
معنی volatile : فرار(farraar)، بخارشدنی ، سبک ، لطیف .فرار.فرار.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت volatile بکار رفته است
–
۱
– Gasoline is volatile .
[...]
معنی voice : صدا، ادا کردن .صدا، ادا کردن .واک ، صدا، صوت ، آوا، باصدا بیان کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت voice بکار رفته است
–
۱
– My voice is not clear today.
[...]
معنی vogue : رسم معمول ، رواج ، عادت ، مرسوم ، مد، متداول ، عمومی ورایج .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vogue بکار رفته است
–
۱
– It is in vogue . It is the rage .
[...]
معنی vociferous : پر صدا، بلند، پر سروصدا.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vociferous بکار رفته است
–
۱
– She is a vociferous and an impetuous woman.
[...]
معنی visit : دیدن کردن از، ملاقات کردن ، زیارت کردن ، عیادت کردن ، سرکشی کردن ، دید و بازدید کردن ، ملاقات ، عیادت ، بازدید، دیدار.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت visit بکار رفته است
–
۱
[...]
معنی violin : (مو. ) ویولن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت violin بکار رفته است
–
۱
– The violin is out of tune .
[...]
معنی violence : خشونت ، تندی ، سختی ، شدت ، زور، غصب ، اشتلم ، بی حرمتی .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت violence بکار رفته است
–
۱
– By violence brute force .
[...]
معنی vilify : بدنام کردن ، بدگوئی کردن ، بهتان زدن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vilify بکار رفته است
–
۱
– To vent ones anger (venom). To vilify (malign) someone.
[...]
معنی viewpoint : لحاظ، نظر، نقطه نظر، دید، دیدگاه ، نظریه ، عقیده .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت viewpoint بکار رفته است
–
۱
– From a social standpoint ( viewpoint ) .
[...]
معنی view : نما، منظره ، نظریه ، دیدن .نما، منظره ، نظریه ، دیدن .نظر، منظره ، نظریه ، عقیده ، دید، چشم انداز، قضاوت ، دیدن ، از نظر گذراندن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت view بکار رفته است
–
۱
[...]
معنی victor : پیروز، فاتح ، قهرمان ، برنده مسابقه .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت victor بکار رفته است
–
۱
– The victor and the vanquished.
[...]
معنی vicious : بدسگال ، بدکار، شریر، تباهکار، فاسد، بدطینت ، نادرست .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vicious بکار رفته است
–
۱
– She has a vicious tongue .
[...]
معنی vicinity : نزدیکی ، مجاورت ، همسایگی ، حومه ، بستگی .مجاورت ، همسایگی .مجاورت ، همسایگی .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vicinity بکار رفته است
–
۱
– In the vicinity of .
[...]
معنی vice : گناه ، فساد، فسق و فجور، عادت یا خوی همیشگی ، عیب ، نفص ، بدی ، خبث .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vice بکار رفته است
–
۱
– Tehran- paris and return ( vice [...]
معنی very : بسیار، خیلی ، بسی ، چندان ، فراوان ، زیاد، حتمی ، واقعی ، فعلی ، خودآن ، همان ، عینا.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت very بکار رفته است
–
۱
– I am very glad to have made [...]
معنی verbose : دراز، مطول ، دراز نویس ، درازگو، پرگو.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت verbose بکار رفته است
–
۱
– He is verbose (garrulous). He has verbal diarrhea.
[...]
معنی verbal : زبانی ، شفاهی ، لفظی ، فعلی ، تحت اللفظی .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت verbal بکار رفته است
–
۱
– He is verbose (garrulous). He has verbal diarrhea.
[...]
معنی vent : باد خور گذاردن برای ، بیرون ریختن ، بیرون دادن ، خالی کردن ، مخرج ، منفذ، دریچه .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vent بکار رفته است
–
۱
– To vent ones anger (venom). [...]
معنی vast : پهناور، وسیع ، بزرگ ، زیاد، عظیم ، بیکران .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vast بکار رفته است
–
۱
– There is a vast gulf between the haves and have – nots .
[...]
معنی vas : (تش . – ز. ش . ) رگ ، لوله ، معبر، مجرا، وعائ.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vas بکار رفته است
–
۱
– As far vas the eye could see.
[...]
معنی various : گوناگون ، مختلف ، چندتا، چندین ، جورواجو.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت various بکار رفته است
–
۱
– Reforms are needed in various directions.
[...]
معنی value : ارزش ، قدر.ارزش ، قدر.ارزش ، بها، قیمت ، ارج ، قدر، مقدار، قیمت کردن ، قدردانی کردن ، گرامی داشتن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت value بکار رفته است
–
۱
– Your proposal has [...]
معنی vacate : تعطیل کردن ، خالی کردن ، تهی کردن ، تخلیه کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vacate بکار رفته است
–
۱
– To vacate a house.
[...]
معنی vacant : خالی ، اشغال نشده ، بی متصدی ، بلاتصدی ، بیکار.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت vacant بکار رفته است
–
۱
– We are hunting for a vacant flat.
[...]
معنی utter : مطلق ، بحداکثر، باعلی درجه ، کاملا، جمعا، حداعلی ، غیر عادی ، اداکردن ، گفتن ، فاش کردن ، بزبان آوردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت utter بکار رفته است
–
۱
– To [...]
معنی utmost : بیشترین ، منتهای کوشش ، حداکثر، دورترین .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت utmost بکار رفته است
–
۱
– With utmost care.
[...]
معنی usually : معمولا.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت usually بکار رفته است
–
۱
– I usually knock off at 6.
[...]
معنی usual : همیشگی ، معمول ، عادی ، مرسوم ، متداول .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت usual بکار رفته است
–
۱
– After the usual courtesies.
[...]
معنی useless : بی فایده ، عاری از فایده ، باطله ، بلااستفاده .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت useless بکار رفته است
–
۱
– It is absolutely useless . It is a waste of time .
[...]
معنی urge : اصرار کردن ، با اصرار وادار کردن ، انگیختن ، تسریع شدن ، ابرام کردن ، انگیزش .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت urge بکار رفته است
–
۱
– Impress on (instruct) her to return quickly . [...]
معنی upside : بالاترین قسمت ، قسمت بالائی ، فوقانی ، بالا.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت upside بکار رفته است
–
۱
– To turn upside down (topsy-turvy).
[...]
معنی upset : واژگون کردن ، برگرداندن ، چپه کردن ، آشفتن ، آشفته کردن ، مضطرب کردن ، شکست غیر منتظره ، واژگونی ، نژند، ناراحت ، آشفته .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت upset بکار رفته است
–
۱
[...]
معنی uppermost : بالاترین ، از بالا، رو، از آغاز، از ابتدا.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت uppermost بکار رفته است
–
۱
– It is uppermost in my mind .
[...]
معنی upon : روی ، بر، بر روی ، فوق ، بر فراز، بمحض ، بمجرد.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت upon بکار رفته است
–
۱
– To trample upon justice. To be unfair.
[...]
معنی uphold : حمایت کردن از، تقویت کردن ، تایید کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت uphold بکار رفته است
–
۱
– One must uphold ones dignity.
[...]
معنی unveil : حجاب برداشتن ، نمودار کردن ، پرده برداری ، آشکارساختن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unveil بکار رفته است
–
۱
– The unveil a statue.
[...]
معنی until : تا، تااینکه ، وقتی که ، تا وقتی که .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت until بکار رفته است
–
۱
– I stayed in concealment until the danger passed.
[...]
معنی untangle : از گیریا گوریدگی در آوردن ، حل کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت untangle بکار رفته است
–
۱
– To umravel a complication . to unlock adoor . to resolve ( untangle )a knotty [...]
معنی unreasonable : نابخرد، بیخرد، نامعقول ، ناحساب ، ناحق ، بی دلیل ، زورگو.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unreasonable بکار رفته است
–
۱
– To bully . To make unreasonable remarks.
[...]
معنی unmitigated : کامل ، کاسته نشده ، تخفیف نیافته .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unmitigated بکار رفته است
–
۱
– That is unmitigated nonsense.
[...]
معنی unlock : گشودن ( قفل )، بازکردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unlock بکار رفته است
–
۱
– To umravel a complication . to unlock adoor . to resolve ( untangle )a knotty problem.
[...]
معنی unlimited : نامحدود، نامعلوم ، نامشخص ، نامعین ، بی حد.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unlimited بکار رفته است
–
۱
– The courts have unlimited jurisdiction.
[...]
معنی unleash : از بند باز کردن ، رهاکردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unleash بکار رفته است
–
۱
– To unleash the dog .
[...]
معنی unknown : ناشناخته ، مجهول ، ناشناس ، گمنام ، بی شهرت ، نامعلوم .ناشناخته ، مجهول .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unknown بکار رفته است
–
۱
– Known and unknown .
[...]
معنی university : دانشگاه .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت university بکار رفته است
–
۱
– As a university professor , his performance stank.
[...]
معنی unite : بهم پیوست ، متحد کردن ، یکی کردن ، متفق کردن ، وصلت دادن ، ترکیب کردن ، سکه قدیم انگلیسی .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unite بکار رفته است
–
۱
[...]
معنی unique : یکتا، یگانه ، منحصر به فرد.بیتا، بی همتا، بیمانند، بی نظیر، یکتا، یگانه ، فرد.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unique بکار رفته است
–
۱
– He is unique in the world.
[...]
معنی unemployment : بیکاری ، عدم اشتغال .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unemployment بکار رفته است
–
۱
– I am obsessed by fear of unemployment .
[...]
معنی undress : لباس کندن ، جامه معمولی ( در مقایسه با اونیفورم ).
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت undress بکار رفته است
–
۱
– To undress . To take off ones clothes .
[...]
معنی undo : واچیدن ، بی اثرکردن ، خنثی کردن ، باطل کردن ، خراب کردن ، ضایع کردن ، بی آبرو کردن ، باز کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت undo بکار رفته است
–
۱
– [...]
معنی under way : درحرکت ، دردست اقدام ، در شرف وقوع.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت under way بکار رفته است
–
۱
– The plan is now in action ( underway ) .
[...]
معنی undertake : تعهد کردن ، متعهد شدن ، عهده دار شدن ، بعهده گرفتن ، قول دادن ، متقبل شدن ، تقبل کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت undertake بکار رفته است
–
۱
– To undertake . [...]
معنی understand : فهمیدن ، ملتفت شدن ، دریافتن ، درک کردن ، رساندن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت understand بکار رفته است
–
۱
– We speake the same language. we are on the same wavelength. we understand each [...]
معنی undercut : ببهای کمتری (از دیگران ) فروختن ، ببرش زیرین ، از زیر بریدن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت undercut بکار رفته است
–
۱
– To undercut the high price of something.
[...]
معنی under : زیر، درزیر، تحت ، پائین تراز، کمتر از، تحت تسلط، مخفی در زیر، کسری دار، کسر، زیرین .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت under بکار رفته است
–
۱
– Dont let the grass grow under [...]
معنی unconditional : قطعی ، مطلق ، بدون قید وشرط، بلا شرط.غیر شرطی ، بی شرط.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unconditional بکار رفته است
–
۱
– The victors demanded unconditional surrender .
[...]
معنی unconcerned : بی عرقه ، خونسرد، لاقید.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت unconcerned بکار رفته است
–
۱
– She couldnt care less . she is totally unconcerned .
[...]
معنی umbrella : چتر، سایبان ، حفاظ، چتر استعمال کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت umbrella بکار رفته است
–
۱
– Take an umbrella just in case.
[...]
معنی umbrage : سایه ، تاری ، تاریکی ، سایه شاخ و برگ ، اثر، شابهت سایه وار، سوظن ، نگرانی ، رنجش .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت umbrage بکار رفته است
–
۱
– She took umbrage [...]
معنی tyre : (=tire) لاستیک اتومبیل .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت tyre بکار رفته است
–
۱
– The tyre is punctured (flat).
[...]
معنی twist : پیچ ، تاب ، نخ یا ریسمان تابیده ، پیچ خوردگی ، پیچیدن ، تابیدن ، پیچ دار کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت twist بکار رفته است
–
۱
– To twist the lions [...]
معنی twin : دوقلو، توام ، همزاد.( درجمع ) جوزا، هم شکمان ، زوج ، جفت ، دوتا، دوقلو، توام کردن ، جفت کردن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت twin بکار رفته است
–
۱
– I often [...]
معنی twenty : عدد بیست .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت twenty بکار رفته است
–
۱
– The well is twenty meters deep.
[...]
معنی tune : میزان کردن ، وفق دادن ، کوک کردن .آهنگ ، لحن ، نوا، آهنگ صدا، آواز، لحن تلفظ، وفق دادن ، کوک کردن یامیزان کردن آلت موسیقی یارادیو وغیره ، رنگ ، نغمه .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت tune بکار [...]
معنی tuck : چین ، تاه ، بالازدگی ، بالازنی ، توگذاری ، شیرینی مربا، نیرو، روحیه ، چین دادن یاجمع کردن انتهای طناب ، توگذاشتن ، نیرو، زور، شدت زومندی ، درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن ، شمشیر نازک .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت [...]
معنی truth : راستی ، صدق ، حقیقت ، درستی ، صداقت .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت truth بکار رفته است
–
۱
– Swear to tell the truth .
[...]
معنی trump : صدای شیپور، ( در بازی ورق ) خال آتو، خال حکم ، خال آتو بازی کردن ، مغلوب ساختن پیشی جستن ، آدم خوب ، نیروی ذخیره ونهانی .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت trump بکار رفته است
[...]
معنی true : درست ، صحیح ، واقعی .راست ، پابرجا، ثابت ، واقعی ، حقیقی ، راستگو، خالصانه ، صحیح ، ثابت یاحقیقی کردن ، درست ، راستین ، فریور.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت true بکار رفته است
–
۱
[...]
معنی trousers : شلوار.
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت trousers بکار رفته است
–
۱
– A pair of old pants ( trousers ) .
[...]
معنی trivial : جزئی ، ناچیز، ناقابل ، کم مایه ، مبتذل .بدیهی ، ناچیز، مبتذل .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت trivial بکار رفته است
–
۱
– To dismiss lightly . To dismiss as trivial on top of everything
[...]
معنی triumph : پیروزی ، فتح ، جشن فیروزی ، پیروزمندانه ، فتح وظفر، طاق نصرت ، غالب آمدن ، پیروزشدن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت triumph بکار رفته است
–
۱
– His triumph was very short- [...]
معنی trip : سبک رفتن ، پشت پا خوردن یازدن ، لغزش خوردن ، سکندری خوردن ، سفر کردن ، گردش کردن ، گردش ، سفر، لغزش ، سکندری .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت trip بکار رفته است
–
۱
[...]
معنی trigger : ماشه ، رها کردن ، راه انداختن .ماشه اسلحه ، گیره ، سنگ زیر چرخ ، چرخ نگهدار، ماشه ( چیزی را ) کشیدن .
اصطلاحات انگلیسی که در آنها عبارت trigger بکار رفته است
–
۱
[...]